تبلیغات
قشنگ - اشعار نادر خان
صفحه نخست

آرشیو


نویسندگان


دسته بندی مطالب


پیوند ها


پیوند های روزانه


صفحات وبلاگ


نظر سنجی



Powered By
Mihanblog.com

اشعار نادر خان

پنجشنبه 21 دی 1385

::.

ای كاش زندگی یك خواب بود!

هر شب می بینم در رویای نابم

زیر باران دست در ست با هم

در شب مهتابی از چشمان ماهت

می بینم تمام آرزوهایم در نگاهت

حذف می كردیم واحدهای زندگی

می خواندیم از شوقی غریب از عاشقی

صحبت ها پر از مهر و امید

تا كابوس بیداری خوابم را درید

باز بی وفایی های روزگار

زیر آسمانی تار وپر غبار

باز طعنه های تیز آدما

بر تن خسته و بی جان ما

نگاه ها سرد و گوش ها كر

در میان آه و ناله های بی اثر

با خود می گویم ای كاش زندگی یك خواب بود

یا اگر نیست ای كاش مهربانی باب بود

پیچ جاده سرنوشت...

به دور دست ها می اندیشم

به گذر از پیچ جاده سرنوشت

به طلسم قلعه سنگی روزگار

به آوار آرزوهای محال

می بینم آنجا را...

از میان عشق بازی امروز

می بینم !

می بینم قایقی در تلاطم پر غرور

می رود سوی اقیانوسی پر ز نور

در سویی دگر صیادی با چنگال تیز

در پی زیبا آهوی مردم گریز

شادمان از بازی این سرنوشت

خندان از پیچ جاده های سرنوشت

كاش می شد در ابتدا بعد از پیچ جاده بود

یا به از آن جاده ویران هرگز نبود.

راه و رسم ...

درخیابان راه می روم زیر باران باچتری پر ز آب

پیر مردی رنجور با ظاهری ژولیده

می كشاند خود را سوی من

می زند ضربه ای بر شانه ام

كه ای جوان خام

بود زندگی را راه و رسم

گر آموختی، آموختی

غیر از این آموزند تو را شكل دگر

من نیاموختم و سالها چنین در كوچه ها رهگذرم

جوانی ام را بینم هر گه نگاهی بر تو افكنم

من هم در ابتدا شراب عشق و مستی می زدم

اما دریغا در انتها طبل گدایی می زدم

تو این پند بشنو از من ای همسفر

گر می روی این ره بدان یكصد نفر

رفتند این راه، مقصد ومقصود نداشت

گر می روی برو ولی كور نباش

من تا دروازه آن رفتم و نیافتم خبرش

تو برو این راه، شاید بینی اثرش

 

--

ارسال شده در

دیدگاه ها : دیدگاه

نویسنده : .:: سعید خان ::.

صفحات وبلاگ

مطلب اخیر